شب از سیاهی گذشته است ....
واژه هایم قد می کشند
خواستم آبی ترین کلماتم را برایت آزاد کنم....
جدول کلماتم ته کشید.
در همان مسیر همیشه
واج هایت را ورق می زنم....
همچنان آبی است...
هنوز هم آبی رنگ اول عشق است....
امشب آسمان زودتر از همیشه تعطیل شد
و.....
غزلم ناتمام ماند
عاشقت خواهم ماند ...................بي انکه بداني . دوستت خواهم داشت
بي انکه بگويم . درد دل خواهم گفت ....................بي هيچ کلامي . گوش خواهم داد
بي هيچ سخني . در اغوشت خواهم گريست......
.بي انکه حس کني . در تو ذوب خواهم شد .........................بي هيچ حرارتي .
اين گونه شايد احساسم نميرد .............................. تقديم به تو

خیلی دوسش دارم
از بس گوش میدم همه رو دیوونه کردم !

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست![]()
سلام بر روی ماه تو , عزیز دل , سلام از ماست![]()
یک رویای کوتاهی ... دعای هر سحرگاهی
شدم خواب عشقت , چون , مرا این گونه میخواهی
من آن خاموش ِخاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمیپوشم
تو غم در شکل آوازی ... شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه میخواهی ... ز خود بیگانه میخواهی
مرا دل باخته چون مجنون ... ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی ... ز خود بی خودتر از مستی
نگاهم کن ... نگاهم کن ... شدم هرآنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست![]()
سلام بر روی ماه تو , عزیز دل , سلام از ماست![]()
بکش دل را شهامت کن ... مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق ... مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور ... نیابی از من عاشقتر
نمیترسم من از اقرار ... گذشته آب از سرم دگـر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست![]()
سلام بر روی ماه تو , عزیز دل , سلام از ماست![]()
|
دلم برای کسی تنگ است... |
|
دلم برای كسی تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهمانی گل های باغ می آورد وگيسوان بلندش را - به بادها می داد و دست های سپيدش را - به آب می بخشيد دلم برای كسی تنگ است كه آن دونرگس جادو را به عمق آبی دريای واژگون می دوخت و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای كسی تنگ است كه همچو كودك معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی خود را - نثار من می كرد دلم برای كسی تنگ است كه تا شمال ترين شمال و در جنوب ترين جنوب - درهمه حال هميشه در همه جا - آه با كه بتوان گفت كه بود با من و - پيوسته نيز بی من بود و كار من زفراقش فغان و شيون بود كسی كه بی من ماند كسی كه با من نيست كسی ... کاش...
پشت میز قمار ........ پشت ميز قمار دلهره عجيبي داشتم برگي حكم داشتم و ديگر هر چه بود ضعيف بود و پايين بازي شروع شد حاكم او بود و من محكوم همه برگهايم رفتند و سر برگ بيش نماند برگي از جنس وفا رو كرد من بالاتر آمدم بازي در دست من افتاد عشق آمدم با حكم عشوه و ناز بريد و حكم آمد از جنس چشم سياهش زندگي حكم پايين من بود و باختم
|
دوستت دارم . چون مي داني من ديوانه ام و مي داني شايد در جدي ترين لحظات مارپله
را جلوي چشمانت بگذارم و بگويم تاس بيانداز ...
دوستت دارم چون مي داني وقتي صداي باران بيايد ... سكوت زيباترين هديه اي است
كه مي تواني به من بدهي و چشمانت چه آرام با من سخن مي گويند ...
دوست دارم . صدايت را كه به من مي گويد شيرين ترين صداي دنيا را به تو هديه مي دهم ...
دوست دارم چون مي داني هنوز بچه ام اما شيطنت هايم را به پاي بچگي نمي گذاري ...
دوستت دارم چون شعر هايم را نمي خواني اما مي گويي مي خوانم و دوستشان داري ...
دوستت دارم چون نوشته هاي مرا هم نمي خواني و گاهي اعتراف مي كني كه نخواندمشان...
دوستت دارم چون مي داني كه گاهي نياز دارم بي هيچ و پوچ اشك بريزم تا تو، تو آرامم كني ...
دوستت دارم چون هنوز نفهميده اي چقدر پرنده ي احساسم در آسمان چشمانت اوج گرفته
و تو هنوز به پايين دست جاده خيره و نگراني...
دوستت دارم چون تفاوت هايم را هم دوست داري و مي خواهي همين طور بكر و
دست نخورده باقي بمانم ...
دوستت دارم چون هنوز نمي داني من تا چه حد ديوانه ام ...
دوستت دارم چون معني جاذبه ي چشمانم را مي داني ...
دوستت دارم چون قدر عشقم را مي داني ...
دوستت دارم چون در كنار من مي ماني ...
دوستت دارم چون مي داني وقتي قدم در راهت بگذارم تا آخرين توانم كنارت مي مانم ...
دوستت دارم چون مي دانم اجازه خواهي داد بي كرانه هاي احساس را اوج بگيريم ...
دوستت دارم و دست هايت را خواهم گرفت تا دنيا را در دست هايمان بگيريم ...
دوستت دارم چون آرامم مي كني هر چند مي داني ناآرامي هايم تنها به خاطر توست ...
دوستت دارم چون سكوت و غرور و ايمان ...همه پيش از قصه ي آن لبخند هاي دلنشين است...
دوستت دارم چون هر شب در قلب تنهايم قدم مي زني و من مي ترسم كه حتي لحظه اي
از تپش باز بماني ....لحظه اي بايستي ...
حالا كه قلب تنهايم را به تپش واداشتي ... پس نايست...!
بمان و مرا مثل هميشه دوست داشته باش ...
دوستت دارم چون
من فقط
تو را دوست دارم!
هر چند مي دانم شايد اين نوشته را هم نخوانده در آرشيو قلبت بگذاري ...

گاهي فكر مي كنم ؛كاش مي تونستم
راحت از كنارشون رد بشم ...
بغض هايي رو كه توي شهر آوار شدن رو مي گم...
تا حالا دقت كردي...
چقدر سنگينه دنيات اي خدا
چقدر بغض ...
چه غرور هايي كه خورد مي شن و
چه دل هايي كه مي شكنن...
***
دلم براشون مي سوزه ...
آدماي بيرون پنجره رو مي گم ...
اما گاهي هم دلم مي خواد مثل اونا باشم ...
همين قدر بي رحم و سنگدل
و بي تفاوت...
منم مثل اونا دغدغه ام بشه تموم شدن پول تو جيبي
يا پاس كردن سه واحد درسي از اقتصاد...
راستي چيپس سركه ي منو كي خورده؟؟؟
***
كاش ياد مي گرفتم
منحني هاي بي تفاوتي رو
رسم كنم ...

اونی که اومد تو بودی و اونی که گريه کرد من....
اونی که خنديد تو بودی و اونی که آسون رفت من....
اونی که زخم زد تو بودی و اونی که قدر اين زخمو دونست من....
حالا تنهای تنها ميون بارون منتظرم...
منتظر يه زخم و يه حرف تازه از تو...
چقدر خوبه كه لازم نيست برات توضيح بدم
كه من براي خودم اشك نمي ريزم...
چقدر خوبه كه تو
اشكامو با بوسه پاك مي كني ...
چقدر خوبه كه تو
كنارم هستي ...
كاش ادماي بيرون پنجره هم اينو بفهمن...
*
*
*
كاش هيچ كس نباشه كه به خاطر دنيا
گريه كنه...
اما مصطفی هنوزم بغض داره...
سنگينه
بغض مصطفی ها خیلی سنگینه...
نمي دونم وقتي مسخره اش كردن چشماشو ديدن يا نه؟
نمي دونم اصلا مي بينن يا نه...!
خدايا...
ممنونم كه به من قدرت ديدنشو دادي
خدايا...
فکر کنم بعد از مدتها اومدن و آپ کردن باید این پست اینقدر طولانی بشه ~
~(یاد --- بخیر همیشه بهم میگفت زبونت رو بده تو ) اما عادته دیگه ![]()
نمیدونم چرا یهو هوس نوشتن به سرم زد ! راستی امروز یکی بهم گفت زده به سرم
یکم فکر کردم دیدم نکنه یهو واقعا زده به سرم؟ نا امید شدم از خودم خو چی کار کنم ِ اصلشو یادم نمیومد
نغمه درد
در مني و اينهمه زمن جدا
با مني و ديده ات بسوي غير
بهر من نمانده راه گفتگو
تو نشسته گرم گفتگوي غير
غرق غم دلم بسينه مي طپد
با تو بي قرار و بي تو بي قرار
واي از آن دمي كه بي خبر زمن
بركشي تو رخت خويش ازين ديار
سايه توام بهر كجا روي
سر نهاده ام به زير پاي تو
چون تو در جهان نجسته ام هنوز
تا كه بر گزينمش بجاي تو
شادي و غم مني بحيرتم
خواهم از تو ... در تو آورم پناه
موج وحشيم كه بي خبر ز خويش
گشته ام اسير جذبه هاي ماه
گفتي از تو بگسلم ... دريغ و درد
رشته وفا مگر گسستني است؟
بگسلم ز خويش و از تو نگسلم
عهد عاشقان مگر شكستني است؟
ديدمت شبي بخواب و سرخوشم
وه ... مگر بخواب ها به بينمت
غنچه نيستي كه مست اشتياق
خيزم وز شاخه ها بچينمت
شعله مي كشد به ظلمت شبم
آتش كبود ديدگان تو
ره مبند ... بلكه ره برم بشوق.
در سراچه غم نهان تو

مطمئن باش و برو
ضربه ات کاري بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگيم
خنديدي
برو تا راحت تر تکه هاي دل خود را سر هم بند زنم

شبي پرسيدمش با بي قراري به غير از من کسي را دوست داري؟
دو چشمش از خجالت بر زمين دوخت ميان گريه هايش گفت آري
به دل گفتم که يارم مهربان است که اينگونه سراغ دلربان است
اى هميشه خوب
ماهى هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو
مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو
زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اى زلال پاك - !
جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !
اى هميشه خوب !
اى هميشه آشنا !
هر طرف كه ميكنم نگاه
تا همه كرانه هاى دور
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
در ميان بازوان تو !
ماهى هميشه تشنه ام
اى زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
ماهى تو جان سپرده روى خاك !


به نام انكه نوازد آهنگ عشق را در قلب ها
سلام به يگانه آسمان وجودم
به توييي كه با آمدنت زندگي ام رنگ و بويي دگر گرفت
گويي كه بهار به وجودم دميده شد
اينك از تو براي تو مي نويسم اي نازنين
اي يگانه كه بي تو بودنم مرگ است
بي تو بودنم هرگز !



